اما عشق:

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت » . می اید ، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : » با من بگو از انچه سنگینی سینه توست .» گنجشک گفت » لانه کوچکی داشتم ، ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت » ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. انگاه تو از کمین مار پر گشودی . گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت » و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.

اومد

اومد…

بالاخره اومد….

بالاخره بعد از چند ماه  تاخیر اومد…

بالاخره بعد از چند ماه تاخیر دفترچه کنکورم اووومد…

خیلی خوش اووومد :دی

نامه ای به خدا

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا ! با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند . در نامه این طور نوشته شده بود : خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد . دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید . این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم . یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام . اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم . هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم . تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن…  کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد . نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند . در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند … همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند . عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت . تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود : نامه ای به خدا ! همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند . مضمون نامه چنین بود : خدای عزیزم . چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم . من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی … البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند … !!!

مامانم روزت مبارک

روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری!

روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو، دلواپسی!

روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری !

روز مادر يعنی بهانه  بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد

روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن  او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود

روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن…

*مامانم روزت مبارک*

سلام

گفتم نیستم تا 20ام اما الان اومدم

متنش قشنگ بود منم گذاشتمش تو وبلاگم،اگه الان نمیذاشتم بعدا هم یادم میرفت بذارمش پس در نتیجه الان گذاشتمش :دی

میدونم خیلی حرفیدم! قول میدم که دیگه اینورا پیدام نشه تاااااااااااا 20ام :دی

قسم

هیچکس از جنس ما نبود

این چنین که هستم

این چنین که هستی

نمیگویم صمیمی

نمیگویم خوب

نمیگویم پاک

نمیگویم…

ولی به خدا قسم

قسم به نان نمک

به شرم تو

به چشمان قشنگ تو

اندازه هرچه دل تنهائیت بخواهد

با همه وجود

وبا هرچه عشق و عشق

دوستت دارم

قشنگ

امتحان  امتحان  امتحان

نیستم تا 20 ام!

*مزاياي اينترنت کم سرعت در ايران*

اولا؛ سرعت زياد موجب تصادف ميشه و اونوقت که در تلفات اينترنتي هم مثل تلفات جاده اي تو دنيا اول بشيم

دوما؛ عجله کار شيطونه! حالا چه کاريه که سه سوته سايتها بيان بالا. چيزي که اينجا زياده،وقته. سه ساعت تو صف بانک واميستين؛ از صبح تا ظهر به خاطر يه امضا يه اداره رو زيرو رو ميکنين؛ چند ساعت هم تو وب معطل بشين! به جايي که بر نمي خوره؟!

سوما؛ اصلا مهم نيست که ما مثل لاک پشت تو وب حرکت ميکنيم و به اطلاعاتي که بقيهء ملل الان بهش رسيدن ما پنج هزار سال ديگه بهش ميرسيم؛ مهم اينه که به اين اطلاعات مي رسيم!

چهارما؛ هيچ ميدونين از کنار اين سرعت پايين چندين نفر نون ميخورن؟!

– به خاطر هزينهء اتصال به وب؛ کارمندان مخابرات و خانواده شان

– به خاطر برق مصرفي کامپيوتر؛ کارمندان اداره برق و خانواده شان

– به سبب کمر درد ناشي از نشتن زياد پشت ميزpc؛ دکتر هاي ارتوپد و خانواده شان

– به خاطر اعصاب خراب؛ دکترهاي مغز و اعصاب و خانواده شان

– به سبب هزينهء گچ گرفتنِ اکثر اعضاي بدن به خاطر مشت و لگدهاي پدر گرامي بعد از مشاهدهء قبض تلفن؛ کارکنان بيمارستان و دکتران فيزيوتراپ به همراه خانواده هايشان

پنجما سرعت پايين اينترنت باعث ميشه کاربران ساعتها سرشون گرم باشه وبه نوعي سر کارن(کارآفرينيِ خاموش).

ششما؛ اصلا کي گفته سرعت اينترنت پايينه؟! خيلي هم خوبه! خيلي از کشورها هستن که حسرت سرعتِ اينترنت مارو ميخورن.(مثلا 1و2و3و…)

هفتما؛ من نميدونم چرا جوونا اينقدر بي بصيرت شدن؟! آخه وب گردي هم شد کار؟! آخه اينترنت هم شد

وسيلهء اساسي؟! بريد دنبال کارهاي مهمتر مثل. مثل.. مثل… نميدونم مثل چي، ولي بريد دنبال کارهاي مهمتر

اينجا ايران است …

اينجا تهران است شهر هزار دردسر .بارانش دردسر دارد،برفش دردسر دارد،گرمايش دردسر دارد و….

داستان شهر ما وقتي برف مي بارد از اين قرار است…

شنبه:برف مي بارد

يکشنبه:به علت بارش برف، تعطيل!

دوشنبه:به علت يخبندان، تعطيل!

سه شنبه:به علت کمبود گاز، تعطيل!

چهارشنبه:بيشتر مردم سرما خورده اند،تعطيل!

پنجشنبه:بين التعطيلين است،تعطيل!



خدایا…

خدایا نگویم دستم بگیر

دانم گرفته ای

زعنایت رها مکن….


حسنی نگو جوون بگو

علاف و چش چرون بگو

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه

نه سیما جون ،نه رعنا جون

نه نازی و پریسا جون

هیچ کس باهاش رفیق نبود

تنها توی کافی شاپ

نگاه می کرد به بشقاب !

باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟

نه نمی رم نه نمی رم

به دخترا دل می بازی ؟!

نه نمی دم نه نمی دم

گل پری جون با زانتیا

ویبره می رفت تو کوچه ها

گلیه چرا ویبره میری ؟

دارم میرم به سلمونی

که شب برم به مهمونی

گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین

یه کمی به من سواری می دی ؟!

نه که نمی دم

چرا نمی دی ؟

واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم

اما تو چی ؟

نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری

موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه

در واشد و پریچه

با ناز اومد توو کوچه

پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟

مامان پری ،از اون بالا

نگاه می کرد توو کوچه را

داد زد وگفت : اوی ! بی حیا

برو خونه تون تورا بخدا

دختر ریزه میزه

حسابی فرز وتیزه

اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

نازی اومد از استخر

تو پوپکی یا نازی ؟

من نازی جوانم

میای بریم کافی شاپ؟

نه جانم

چرا نمی ای ؟

واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب

اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

حسنی یهو مثه جت

رسید به یک کافی نت

ان شد ورفت تو چت رووم

گپید با صدتا خانووم!

هیشکی نگفت کی هستی ؟

چی کاره ای چی هستی ؟

تو دنیای مجازی

علافی کرد وبازی

خوشحال وشادمونه

رفت ورسید به خونه

باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟

اره می خوام اره میخوام

چاهارتا شرعن بگیرم ؟

اره می خوام اره میخوام

حسنی اومد موهاشو

یه خورده ابروهاشو

درست وراست وریس کرد

رفت و توو کوچه فیس کرد

یه زن گرفت وشاد شد

زی ذی شد و دوماد شد

« Older entries